A Stateless

یک بی وطن

آواره ی خیابانها

در کوچه ها میگردد

به جستجوی چه؟

نمی دانم

سیگار جیبش

امید واپسین

گوشی خاموش

صدای موسیقی ماشینها

عاشقت منم، لای لای

و دود سیگار دختری

مرا به پیش می طلبد

بوق ماشینها

سربه زیر

بی تفاوت از عابران

خاک میریزد خورشید بالای سر

مرگ می بارد دود ماشین ها

جان می کند اوازه خوان خودو

و سیگاری که لحظه شماری می کند برای به قتل رسیدن

ای کاش سیگارم ابراهیم بود

اتش می زدمش و گلستان می شد ذهنم

ای کاش زن آوازه خوان دیوانه ام بود

ای کاش تمام اوازها برای تو بودند

ای کاش دیوانه تر میشدم

ای کاش جان میدادم از غم

ای کاش به دار می اویختی مرا وقت رفتن

ای کاش خم می شدم تا ببوسم پای مرگ را

Leave a Comment