Atlantis

نعره ای بر می آورم

گلویی صاف می کنم

مشتی بر میز

سیگاری آتش می زنم و آنگاه

به رقص مواج دود خیره می شوم

نگاهی به اطراف

سر در گریبان

زبان می گشایم

سخن می سرایم

فوران گدازه ها سر می کشد

آتش به هوا می خیزد

به آتش می کشد بمباران گدازه های کلامم

به هرگوشه که می رود آتش می زند

فرار می کنند به هر سو

ناگزیر از شنیدن

ناگزیر از سوختن

حرف هایم

شهری را به زیر آب می کشند

مردمی را هلاک می کنند

تمدنی را نابود

لب بر می بندم

دوده های آتشفشانم به هوا می خیزند

گویی فورانی بس عظیم در پیش است

بر می خیزم

نعره ای سر می دهم

آتشی از عمق جان

از ژرفای دل

آغازی دوباره

انفجاری عظیم تر

صدایی غران

عصیانی فراگیر

به نابودی می کشد

فرسنگ ها فراتر می رود

آرام ندارد

دریاها به خروش

زمین ها به لرزه،

فراخوانده می شوند

نوح کشتی بر پشت می گریزد

ابراهیم می شکند

طوفانی در راه است

کمر می شکند از درختان

قامت خم می کند از آسمان

اسماعیل نشسته بر قربانگاه

مسیح ایستاده بر صلیب

پاره های کتاب بر نیزه ها می رقصند

خدا بر سر تعظیم

می بارد

می خروشد

فوران می کند

هست نیست می شود

آسمان در هم می شکند

جرعه ای آب می نوشم

سیگاری دگر

قصه ای دوباره

آتشی دوباره

تعظیمی از نو

اما نه این بار

آرام است

قربانگاه غرق در قربانی

آسمان غرق در اشک

او، خرسند می شود

می پذیرد قربان به قربانگاه

آتلانتیس محو می شود

زندگی باز می آفریند

زایش

تولد

آرامش فراگیر می شود

تا خشمی دگر

تا مشتی دگر بر میز

تا سیگاری دگر

Leave a Comment