Category Archives: Poetry

You

نشسته به کناری بر در و دیوار می نگرم وجودم را فرا می خواند سوالی بیهده، تیر خلاصی است بر تو مستی را از سرم بالا می کشد نگاه به روی تو؟! فتوای کدامین ملّا را نیازمند است نگران دستانش تا که تصدیق کند نگاهم بر تو دلشوره ای دارم نگاهت را می دزدد از […]

Judas

مادام در پرده ی خیالم می آیی صدایم می کنی و به ناگاه می روی سرک می کشی در احساسم و آرام در گوشم زمزمه می کنی  که هیچ وقت مرا پس نخواهی زد من جایی در میان خیالاتم می نشینم و به تو می نگرم کجای خیالم را وقف خیالت کرده ام که مالک […]

My Verses

آیه هایم را نازل کرده ام یکی یکی بانشانه، بی نشانه سوره ام خطی می کشد پیامبرانم بنی می شوم تابع می شوی ضایع می شوی عابد باشی و زاهد عاقل باشی  و پیرو سوراخی می کشم به گشادی دین همگی رد می شوید از سوراخ عمامه ام

Believe

حسینای تو بیش از این توانش نیست باور کن باور کن سکوت چاره اش نیست اناری بیش آرزویش نیست گریزان و مشتاق از تو می روم، بر تو می شوم آتش زنان سکوت در می برد تو را جان می دهی مرا خانه خراب بیش از این سرخی لبانت را نشانش مده چه می خواهی؟ […]

Destruction

ویرانی در پیش است ویران می کند امواجی برخواسته از سطح جان جانی برخواسته از نگاهی نگاهی طغیانگر گریزان از سویش خراب می کند ویران می کند هرآنچه که ندیدن بایدش بگریز از این ویرانگر خانه خراب بگریز امان نمی دهد

Your Arms

آرام و ساکت مدام به گوشه ای می خزم در افکارم می پیچم تا راهی به درون بیابم گذشته است که حال مرا خراب کرده است آغاز است که ویرانم می کنم تولد است و رفتن من آمدم تو رفتی چه آمدنی است؟ چه آغازی است که جهان را گنجایش نیست یا تو باشی، یا […]

Breathe

نفس هایم را بنگر نفس هایی رنگی نفس هایی که نقش می زند بوم را سه پایه ای فراهم کن بومی سفید بگذار تا نفس کشم نفس کشم تا طرحی زنم طرحی گونه گون پر از نقش پر از رنگ پروانه ای کشم گلی در کنارش با رنگی( نقشی) پروانه را رنگ کنم رنگ جماعت […]

Continuity

تداوم تکامل نبودن های حسرت بار که همچو زخمی بی مرهم بلای جان ناچیز این حقیر پست و بی چیز می شود و تا به انتها می مکد تمام امیدها و آرزوهایش را و جز زخمی ناپیدا علاجی باقی نمی گذارد در این من بی من تا به کجا خواهانی تا جان مرا بی جان […]

My Heart

کلاهی بر سر عصایی بر دست گرفته ام تا به همگان نشان دهم سنی از من گذشته است ردایی بر دوش از رنگ مشکی اینها را گرد خویش گرد آورده ام تا هویت ساز من شوند دلم را در کیسه ای در دست چپ گذاشتم به هر کوی و برزن که رفتم کس نپرسید چه […]