Category Archives: Poetry

Sea

دریا دریا قدم میزنم با دریا. دریا نبض مرا رها مکن.  سینه ات را به روی آفتاب بگشا.  بگذار روشنای قلبت را ببینم. بگذار تصویری درخاطرم نقش ببند از روشنایت. تا نشنونم سیاهی دریا را. قلبی روشن، همچو آفتاب. سیاه نمای قلبت را، آفتابی تر کن. دریایم را خوب میشناسم. قلبش به روشنای عمق نفسهایش […]

Mary

بگریز ای مریم دانا بلندگوی من گوش تو را می درد چشمان سفیدم به تاریکی می کشد قطب پنجم را دیوانه وار به دار می اویزد آن نوای آلمانی برهنه می کند تورا زمان کمی باقیست کلاغ هایم آماده آمده اند تا بیارایند تو را تا بزم پیش رو شال قرمزت خون مسیح را در […]

Butterflies

اگر پروانه ها نبودند و اگر بال نمی زدند من نیز نبودم و حروف یونانی نیز نبودند و بیمار بر تخت نشسته نیز و اگر پروانه ها بال نداشتند و اگر همان کرم می ماندند و اگر من جای خود بودم و اگر تو ویران نبودی این نیز نبود و اگر هوایی نبود بال پروانه […]

Black Crows

کلاغ های سیاه جان گرفته از استخوان های گندم گون دوازده زائر دوازده سیاه پوش تاوان دارد انجام بودن و خواستن کارابات کلاغ دوازدهم نگاه بر بال ها چه دیوانه کننده است دست هایش مجنون الثانی العشر معشوق اول توندا تاوان داده ی ثالث جان داده ی استخوان ها شش فبریه دو هزار و دوازده

Suddenly

جادو شده بودم، جادوی نگاهی که حتی صدایش را نتوان شنیدن او مرا در برد مرا در برد از تمام سرگشتگی های دل خویش مرا دربرد یا که خود را، من چه دانم؟! او مرا می خواست مرا می خواست به بهانه ی نگاهی که به فراموشی بسپارد تمام خویش را تا کجا برد خود […]

And Nothing

من مانده ام و خودم و دیگر هیچ هیچ نمانده است از تو تو رفتی و هیچ جای تو را گرفت و بیا لحظه ای درنگ کن ببین که تمام نبودنت را چه ساده فرا گرفته است هیچ هیچ یادت هست؟ هیچ یادت نیست هیچ یادت نیست که می گفتی و نمی شنیدی نمی شنیدی […]

A Stateless

یک بی وطن آواره ی خیابانها در کوچه ها میگردد به جستجوی چه؟ نمی دانم سیگار جیبش امید واپسین گوشی خاموش صدای موسیقی ماشینها عاشقت منم، لای لای و دود سیگار دختری مرا به پیش می طلبد بوق ماشینها سربه زیر بی تفاوت از عابران خاک میریزد خورشید بالای سر مرگ می بارد دود ماشین […]

A Man

از نگاه ساده اش می شود فهمید تازه کار است اولین بار است که خیره خیره به مردی می نگرد مردی که ایستاده است آنجا مردی سفید پوش در هوایی آلوده مست دیدار ناغافل از نفس های آلوده ی هوا ناغافل از قرمزی چشم های چراغ