Your Arms

آرام و ساکت

مدام به گوشه ای می خزم

در افکارم می پیچم تا راهی به درون بیابم

گذشته است که حال مرا خراب کرده است

آغاز است که ویرانم می کنم

تولد است و رفتن

من آمدم

تو رفتی

چه آمدنی است؟

چه آغازی است که جهان را گنجایش نیست

یا تو باشی، یا من

این قرارمان نبود

بودن را در هم آغوشی دیدم

بودن را در خاطر محو روزگاران است

آغوش است که تسلی می دهد

Leave a Comment