Tag Archives: Shavandi

I’m Not

امشب نیستم نیستم تا بگویم نیستی تا بشنوی خسته و پریشان حال نیستم سرگشته ی دردهایم نیستم نیستم نیستند دردهایی که حتی حسشان کنم وای چه بر سرم آمده است که این شدم اینی که آن نیست من آن نیستم که دیده بودم من آن نیستم من من خودم را می خواهم من پریشان حالی […]

A Will

زنده ها، چیزی از دنیای شما مرا به خود جذب نکرد کنون عزم سفر دارم سفری به انتهای خود بدانید و آگاه باشید در پس زندگی سایه ای سیاه همیشه مرا دنبال می کرد. سایه ای که هیچ وقت مرا تنها نگذاشت می روم، شاید از شر این سایه خلاص شوم تمام دنیای شما را […]

Alas

برو ساده به گذشته هایی که برتو گذشت نیا بر جسدهای پس سر نگاه مکن ساده قدم بگذار مرده هایی بیش از تو باقی نماند ساخته هایت همه بی رنگ همه بی روح مرده است تمام رنگ های آبی جنازه ایست تمام سفیدها قلم بر دست مگیر تمامش سفیدیست سیاه سیاهی غرق در روشنی نوری […]

How Simple

سالها گذشت و آمدی و رفتم چه ساده گذشت چه ساده آمدی چه ساده رفتم رفت و آمد گاه گاه گذشته های به ناگاه ( رفت و آمد به ناگاه) چه بود و چه شد؟! تکرار می شوم در حرفای تکراریم تکرار می شوم در زندگی تکراریم تکرار می کنم تمام زندگی تکراریم نفس بکش […]

You

نشسته به کناری بر در و دیوار می نگرم وجودم را فرا می خواند سوالی بیهده، تیر خلاصی است بر تو مستی را از سرم بالا می کشد نگاه به روی تو؟! فتوای کدامین ملّا را نیازمند است نگران دستانش تا که تصدیق کند نگاهم بر تو دلشوره ای دارم نگاهت را می دزدد از […]

Judas

مادام در پرده ی خیالم می آیی صدایم می کنی و به ناگاه می روی سرک می کشی در احساسم و آرام در گوشم زمزمه می کنی  که هیچ وقت مرا پس نخواهی زد من جایی در میان خیالاتم می نشینم و به تو می نگرم کجای خیالم را وقف خیالت کرده ام که مالک […]

My Verses

آیه هایم را نازل کرده ام یکی یکی بانشانه، بی نشانه سوره ام خطی می کشد پیامبرانم بنی می شوم تابع می شوی ضایع می شوی عابد باشی و زاهد عاقل باشی  و پیرو سوراخی می کشم به گشادی دین همگی رد می شوید از سوراخ عمامه ام

Believe

حسینای تو بیش از این توانش نیست باور کن باور کن سکوت چاره اش نیست اناری بیش آرزویش نیست گریزان و مشتاق از تو می روم، بر تو می شوم آتش زنان سکوت در می برد تو را جان می دهی مرا خانه خراب بیش از این سرخی لبانت را نشانش مده چه می خواهی؟ […]

Destruction

ویرانی در پیش است ویران می کند امواجی برخواسته از سطح جان جانی برخواسته از نگاهی نگاهی طغیانگر گریزان از سویش خراب می کند ویران می کند هرآنچه که ندیدن بایدش بگریز از این ویرانگر خانه خراب بگریز امان نمی دهد

A Broken Glass

ماها چرا اینقدر بی تفاوت می گذریم؟ چرا می زنیم و در می ریم؟ چرا وای نمی ایستیم تا ببینیم طرف چش شده؟ همیشه خیال می کنیم یکی میاد و همه چی حل میشه، یا خودش خود به خود خوب میشه نهایتش یه عذرخواهیه یه سوال: تو لیوانو بشکن، حالا ازش عذرخواهی کن. زود باش، […]